المحقق السبزواري
313
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
محاوره و مناظره و مدارسه بر وجهى ايراد كنند كه مستمعان تعجّب نمايند و جمعى كثير از طالبان علم و حكمت بر ايشان جمع آيند و بر وفور علم و دانش ايشان گواهى دهند ، و وثوق نفس و اطمينانى كه ثمرهء علم و حكمت بود در ضماير ايشان مفقود بوده باشد كه ايشان را در هيچ مسئله يقين و اطمينان حاصل نباشد ، و حاصل علوم و معارف ايشان به غير از تشكيك و حيرت و ايراد مغالطت و شبهت در لباس تحقيق و برهان و نقل اقوال و سخنان چيزى ديگر نباشد ، و با آنكه ايشان را رتبهء خوض در مطالب مشكلهء برهانيه نباشد يا اگر باشد مشقّتى كه در كثرت فكر و تأمّل بايد كشيد نكشند ، بىآنكه به حقّ مطلب رسيده باشند در مطالب عاليه دعواهاى بلند نمايند ، و مثل ايشان در تقرير علوم مثل بعضى حيوانات بود در محاكات افعال ايشان مانند قرده « 1 » و طوطى و مثل كودكان در تشبيه نمودن به بالغان . « 2 » گيرم كه مارچوبه كند تن به شكل مار * كو زهر بهر دشمن و كو مهره « 3 » بهر دوست و بعضى از ايشان باشند كه در هيچ مطلب اذعان حقّ صريح نكنند و در هر مطلب اظهار تصرّفى و فطنتى « 4 » كنند و به غلطهاى روشن جماعتى را كه رسوخى در دانش و تمييز نباشد در گمان اندازند ، و تلبيس باطل به لباس حقّ و تصوّر ظنّ به صورت يقين نمايند و آن را تحقيق نامند و آثار اين جماعت و امثال ايشان شبيه بود به آثار حكما و دانايان ، و اطّلاع بر اين تمييز اكثر مردم را حاصل نشود و تحصيل آن دشوار باشد . و همچنين اعمال عفيفان صادر شود از كسانى كه عفيف النّفس نباشند ، بلكه به جهت غرضها و داعيههاى باطله مرتكب مشقّت آن اعمال شوند ، مانند جماعتى كه از شهوتها و
--> ( 1 ) . بوزينه . ( 2 ) . به نقل از : همان ، ص 122 . ( 3 ) . « مهرهء مار » اجساد متحجّر شدهء آمونيتهاست كه در زمينهاى آهكى دوران دوم زمينشناسى به صور و اقسام مختلف فراوان است . مهرهء مار داراى اقسام مختلف است : قسمى معدنى كه در معدن زبرجدّ بههم مىرسد ، و ديگر حيوانى كه در عقب سر بعضى افعيان يافت مىشود ، چون از گوشت جدا شود نرم است و بعد چون سنگ محكم و سفت مىشود . نك : معين ، فرهنگ فارسى ، ج 4 ، ذيل مهره . ( 4 ) . زيركى ، دانايى .